تبليغاتX

همسفر

تولدم مبارکم باشه؟

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!
 بابا اي ول چه خبره!!!
داشتم سكته مي كردم يه ذره يواش تر! چرا جيغ مي زني؟ ِِا باتواما! چرا بغل گوش من سوت مي زني؟برو اونورتر!كر شدم!
اي ول بابا دمه همتون گرم!اينجارو نيگا! چه كردين؟! ايشالاعروسيتون خودم با آبكش براتون آب بيارم! البته اگه دعوتم كنينا!من انقده شماهارو دوس دارم كه نگو
از همتون ممنون كه به يادم بودين و تو جشن تولدم شركت كردين
تولد!تولد!تولدم مبارك؟ مبارك،مبارك،تولدم مبارك؟ بيام شعمارو فوت كنم كه صد سال زنده باشم؟ ِا؟آره؟اينجورياس؟
باشه پس برين كنار تا فوتشون كنم!شماها همتون پس قراره صد سال عمركنين ديگه نه؟ چون هرسال دارين شعماتونو فوت مي كنين!
خوب همگي سفت سر جاتون بچسبيد كه نريد رو هوا!
1
2
3
ِ ا يادم رف، آرزو!
نمي دونم چه آرزويي كنم؟ آرزويي كه خيلي بزرگ نباشه! آرزويي كه بتونم بهش برسم! آها يادم اومد!حالا آمادم!
1
2
3
فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 مرسي مرسي!شرمندم كردين بابا اينا يه؟همش ماله منه؟!
 
 شماها همتون گليد!اين كارا لازم نبود كه!
خوب بذاريد يه چيزي بهتون بگم!
يه آماره كوچمولو درباره خودم!
من 31 شهريورماه سال 1366 روز سه شنبه ساعت 30و1 دقيقه ظهر وقتي كه داشتم ديگه زيادي فضولي مي كردم و داشتم كم كم پوس مي تركوندم ديگه خداجون صلاح ديد منوگرومپي بندازه تو يه خانواده سه نفري!
خانواده اي كه فقط جنسه لازمشون من بودم!خودمونيما خدا كلي هواشونو داش كه منو فرستاد!يه دخمله نانازه سفيد!با موهاي خوجملو طلايي!با چشاي روشن!البته اينا همش تغيير كردا!چون حالا شدم چشم و ابرو قهوه اي يا بهتر بگم خرمايي! البته مي گن چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است!ولي خوب اونايي كه منو ديدن مي دونن چه فنتي ام!
 
مي دونين چيه؟نمي دونم رو چه حسابيه ولي هر كي هر روزي كه بدنيا مياد اون روزو تو هفته بيشتر دوس داره بيشتره اتفاقا اون روز براش اتفاق ميوفته خوده من كلي از اتفاقاي مهمه زند گيم همين روز سه شنبه بوده!
راستي يه چيزه مهم ميدونين من وقتي بدنيا اومدم فرداش رفتم مدرسه!
 باورتون نمي شه؟يه ذره فك كنين!آخه فرداش اول مهر بود ديگه!
از بس كه وقت شناس بودم همه فك ميكنن مامان و بابام رفتن شناسنامم رو الكي اون روز زدن!ولي اصلنشم اينطوري نيس با مدرك مي تونم ثابت كنم كه بچه ته تغاري تابستونم!آخه ديدين اينا كه 6ماهه دوم بدنيا ميان بعضي بابايياشون برا اينكه بچه هاشون بموقه برن اكابر(چيه مي خندي؟حال كردم كلمه قديمي بكار ببرم نيشتم ببند!)يا همون بقول خودمون مدرسه!شناسنامشونو 6 ماهه اول و بيشتر تو شهريور مي گيرن.بس كه اين شهريوريا ماهن!قربونشون برم من! دخمل و پسر نداره كه همشون گلن
از جمله : ستاره ،كميل ،غزال ،محمد ،مینا . mo30 ،عليرضا ،كامبيز  و خيلي از دوستاي ديگه (راستي اگه اسمتون تو ليست نيس بگين تا اضافه كنم) 
خوب ديگه زيادي فك زدم كيكا دارن آب ميشن!
 مي دونم دل تو دلتون نيس كيكارو ببرم پس با اجازه!
يه كف ويه هورا به افتخاره خودتون!
خوب اينجا يكي ديگم هس كه مثه من 31ميه اين تولدم برا جفتمونه ها!فك نكنيد من تك خوري بلدم نخير! راستي اينم وبلا گشه برين يه تبريكي بگين بد نيس هرچي باشه ما جفتمون تو يه روز بدنيا اومديم!
 حالا يه كف و هوراي ديگه برا من و  mo30 
نكته:
خيلي خوشالم كه نسبت به ساله پيش بزرگتر شدم ،دوستاي بيشتري پيدا كردم،خوشياي خوبي رو پشته سرگذوشتم!!
 
نمي دونم وعده بعديمون كي و درباره چيه ولي با شروع دانشگاه و مدارس اميدوارم هيچ وقت يادمون نره كه ما توي اين وبلا گا لااقل تنها نبوديم و همديگرو داشتيم!
 
مسابقه پست قبلي كه جوابش دو حالت بيشتر نداش يا دانشگا بود يا تولد!كه اونايي كه منو دوس داشتن و حواسشون به نوشته هام بود گفتن تولد!
حالا اعلام نتايج از اولين برنده شروع مي كنم!
mo30-۱:برنده يك دستگاه بنز!(البته خودش بايد تجسمش كنه!تو خواب يا بيداريشم ديگه خودش مي دونه!)
2-  كميل:برنده يك دستگاه ريو(كه اينم خودش ميدونه چه جوري تجسمش كنه )
3- جيگمل طلاي خودم خوجمله خوجملا ستاره جون:برنده نصفه بيشتر كيك!
ازصدفی جونمم که همین امروز تبریک بهم گف خیلی خیلی ممنون لا اقل می ذاشتی آپ کنم بعد!
خوب ديگه باقي ام يا مي تونن سماق بميكن يا اينكه غاز بچرونن!
ديگه خود دانين!
 راستي منم ديگه لوگو دارم اگه قابل مي دونين لوگومو بذارين تو وبلا گتون!
اینم منم وقتی شمارو نمی بینم یا به فکرم نیستین و پیشم نمیاید!
راستی در اسرعه وقت قول می دم رنگه وبمو عوض کنم!
تنهام نذاريد و همديگرو فراموش نكنيد دلم برا همتون تنگ ميشه!
همتونو دوس دارم
مرتضي علي يارتون!حق پشتو پناهتون!
برگ سبزي از يادداشتهام |

اينا ۲۰ تا راه حله برای شاد زيستن !!!(شايدم مردم آزاری )

خوب اینم ازین مطلب دزدی! البته سو ء تفاهم پیش نیادا با دخل و تصرفهکه اینم هنر میخواد!

۱ـ بري به وبلاگ دوستت و بدون خوندن مطلبش نظر بي ربط بدي يا براش بنويسي به منم سر بزن به روزم!

۲ـ وقتي زنگ آيفون رو ميزني و يکي در رو برات باز ميکنه دوباره زنگ بزني و بگي باز شد ممنون

۳ـ روز تولد دوستت رو ساعت 12 شب بهش تبريک بگي مزش به اينه که طرف خواب باشه  و فکر کنه اونو فراموش کردی

۴ـ پيش دوستت که از اينترنت و اس ام اس چيزي نميدونه همش حرف از اس ام اس بازي و چتي که شب قبل داشتي بزنی

۵ـ وقتي ميري دستشويي اين آهنگ پويا(منو اين همه خوشبختي محاله) واقعا میچسبه البته این در مواردیه که یه مهمون خیلی رسمی اومده خونتون

۶ـ وقتي حموم ميري و کلي مهمون هم داريد با صداي بلند آواز بخون

۷ـ وقتي دوستت از رژ لبت استفاده ميکنه بهش بگو که اصلا به اون نمياد

۸ـ وقتي پشت کامپيوتر کسي ميشيني جاي همه ي اطلاعاتشو عوض کن ميتوني تصويربک گراندشم به عنوان چاشني عوض کنی

۹ـ وقتي ميري مغازه ي لباس فروشي وقتي سايزتو ازت ميپرسن 3_4 سايز بالا پايين بگي تا فروشنده مجبور باشه 600 دست لباس براي پرو برات بياره آخرش هم بستگي به ميزان آسکاريسمت داره ميتوني بگي نه خوشم نيومد و به همين راحتي از مغازه بيايي بيرون اونوقته که ميفهمي خنديدن چقدر با ارزش تره

۱۰ـ دوست چتيتون که داره از خواب ميميره رو به حرف بکشي و ازش سوالهاي بپرسي که مجبور باشه 2 ساعت برات توضيح بده اينم آخرش بستگي به ميزان آسکريست داره ميتوني بگي دوست عزيزم ببخشيد اما من هيچي حاليم نشد ميتوني واضح تر صحبت کنی

۱۱ـ از دوستاي قديمي چتت بعد از 3 سال چت دوباره ازش asl بپرسي و بگي ببخشيد ها يادم رفته خوب

۱۲ـ اما به نظر من هيچي بيشتر از اين حال نميده که خودتو پيش يه سری مهمون که تو اصلا ازشون خوشت نمياد بزني به خنگ بازی!!!

۱۳ـ وقتي عکساي قديمي دوستتو ميبيني حتما يه نظر اساسي بدي مثلا ميتوني بگي اااااااااااااااااااااااااا چقدر لاغر بودي!!!

۱۴ـ وقتي پيش يه دوست چاقتون نشستيد هي از هيکل يه دوست ديگتون تعريف کنيد

۱۵ـ وقتي عکساي دوستتونو که تو يه مهموني ديشب انداخته ميبيني بهش بگيد قيافه ي الانت خيلي بهتر از تو عکسته که آرايشگاه رفته بودي اصلا خوب درستت نکرده بود!!!

۱۶ـ وقتي ميريد خريد براي يه جنس 14000 توماني 4000 تومن بديد و به فروشنده بگيد خدا بده برکت!!!

۱۷ـ وقتی ميری مهمونی حتما يه خراب کاری راه بنداز ميتونی يواشکی يه آلبالو رو بندازی روی زمين و در يه فرصت مناسب خوب با پا لهش کنی

۱۸ـ وقتی تلويزيون رو ميخواهی خاموش ميکنی صداش رو تا آخرين شماره بالا ببر تا نفر بعدی که تلويزيون رو روشن ميکنه برق از سه فازش بپره

۱۹ـ وقتی شير آبو ميخواهی ببندی آب داغ رو تا آخر باز کن! اينم مثل مورد بالا قربانيه حادثه نفر بعديه که شير آبو باز ميکنه

۲۰ـ آخرين مورد هم ميتونه اين باشه که وقتی متن اين دفعه منو خوندی نظرت در مورد پستای دانشگامو نظر دادنا هو ویا هر کدوم دیگه باشه البته بسته به ميزان آسکاريسمت داره ميتونی همشو بخونی و يه نظر هم ندی يا مثل مورد اول بنويسی وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن به روز کردم!!!

البته تمام عواقب اینا پای خودتونه ها!من هیچ مسولیتی قبول نمی کنم!

در ضمن آپ بعدی هفته دیگه سوژه جدیدیه!

مسابقه!

اگه گفتین سوژه بعدی چیه؟تو یکی از پستا دربارش نوشتم!هر کی تشخیص بده ینی منو دوس داره!

قربونه تک تکتون!هوارتا میبوسمتون!

تا ۵شنبه هفته دیگه

برگ سبزي از يادداشتهام |

بازم مثل همیشه!

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام!

خوفين؟ديدين اومدم !خوشاليد نه؟ميدونم داريد بال درمياريد كه بالاخره من آپيدم!

ولي الان ذوقتون كور ميشه چون خيلي بي نمكه!بد از اين همه وقت كه ميشديه عالمه سوژه گير اورد دوباره يه سوژه قديمي!مي دونم حوصلتون سر ميره ها!ولي خوب ديگه طبق معمول مجبوري گير ميدم باز به...

دوزارياتون افتاد؟سرعت كارتاتون بالا رف؟

نه!؟!

همون مهدكودكمونو ميگم ديگه(دانشكدمون)!

خوب بريم سر اصل مطلب!جاتون خالي يكشنبه با غزل جون قرار گذوشتيم صبه كله سحر ساعت 30و6 بريم دانشگاه!

من كه زيادي شاد بودم فك كردم مثه ترم قبل مثه بچه آدم يه برنامه ريختن ماهم همونو برمي داريم!و ساعت 10 -11 ديگه تشريف مياريم خونه !ولي چي؟زهي خياله باطل!

صد رحمت به ترم يكمون!رفتنمون همانا اومدنمون خداييش با خدا بود!گفتيم حتمي شامم بايد بي خيال شيم!

تازه اومده بوديم زرنگي كنيم! ولا نوبت من يكي بخاطره 2 صدم 10 به بعد بود!

خوب از موضو اومديم بيرون!داشتم چي مي گفتم؟هان؟نخوندي؟خيلي بيمرفتي!

ساعت 8 رسيديم هلك و هلك به مهدمون!اول از همه رفتيم سراغ بُرد كه ببينيم چيا زدن!

خداييش برق سه فاز ازمون پريد!درساي ارائه شده برا ترم 3 فقط 4 تا درس بود يني 7 واحد!

عموميام كه مشالا پاسيده بوديم غير از چن تا كه يا نيم واحدي بودن و ارزش ورداشتن نداشتن يا ساعتاش با همون تخصصيامون بود!

خلاصه گند زده بودن با ارائه دادنشون!مام رفتيم از اون ترمه يكيا شرو كرديم درسا رو برداشتن تا ترم چهاريا!حالا مگه با اونام جور ميشد؟خودمونو كشتيم مي شد 15 تا اونم ما كه مي خواستيم 22 تا برداريم! خودمونو ولو مي كرديم تو حياط كه ببينيم چي با چي جور درمياد!مثه اين بي خانمانا!هم تو راهرو ولو بوديم هم تو حياط!بالاخره كنار اومديم! ايل بختيار را افتاديم سمت اتاق آموزش!پيش همون خانوم قشنگه اوندفه ايه!

تو صف كه چه عرض كنم!بين هم لوليديم!يهو گفتن چي؟كلاس اسمبلي پر شده!گفتيم خوب بي خيال ميشه 19 تا!چند مين بد داد زدن گفتن گرافيكاتون تداخل داره كدشو عوض كنين چشتون روز بد نبينه تا رفتيم ببينيمو بيايم يه سري برگه هاشونو داده بودن و اون خانومه گفته بود يه رب بد صداتون مي كنيم!وقتي كه صدا زدن گفتن يه 3 واحدي يه ديگم پره!شد 16!

هممون شاكي!بالاخره نوبت من شد با اعتماد بنفس کامل رفتم تو گف خوب اينام تداخل داره موند 13 واحد! اونم تو 4 روز!اين همه جون كنده بوديم كه همه پشته هم باشه آخرشم نشد كه نشد! از مشروطيام واحدامون كمتر شده بود! به2 روزمون گند زدن!

خلاصه رفتيم پرينتامونو گرفتيم شهريه 350 تومان اونم رشته ما كه تا 600 تخمين مي خورد!

صحبت اوليه با مدير گروهم كه ماشالا! اعتنا نكرد ببينه اين همه آدم داريم چي بلغور مي كنيم بي فايده بود!

دوباره رفتيم آموزش ولي پيش مدير گروه و3 تايي يا بهتر بگم 2تايي عزو جز كه چي؟ زشته که ما با اين معدلمون 13 تا برداريم!اونم اي دلش برحم اومدو چن تا اضافه كرد مام بلافاصله برداشتيم حالا ديگه آبرو ريزي نمي شد لااقل!اينا كه ميگما شد18 تا! يهو گفتن تعطيل وقته ناهاره برين يه ساعت ديگه!حتي نمي دونستيم حالا شهريه چقده!ولي ما كه رو هوا رفتيم ريختيم!

دوباره رفتيم ديديم واحدامون كمه حريص تر شديم رفتيم يه سري ديگم اضافه كرديم!تمام برنامه قبليمون ريخ بهم!روزامونم تغيير كرد!يه سري حذف شد!ولي 20 تا شد! مدير گروهمون كه خيلي دوسمش دارم با اينكه گند زده بود با اون برنامش ما رو مي ديد مي خنديدو تيكه مينداخ!آخه 3 بار پرينتمون و عوض كرديم بازم شك داشتيم!

تا ساعت 4 كه دوندگي انتخاب واحدمون بدون صرف ناهار گشنه تشنه تموم شد!

تا رسيد به تسفيه حساب من، از شانسه قشنگم برقا رف!بانك داخل دانشگام تعطيل كرد! بيرونم كه كاملا تعطيل چون وقته اداري نبود!با اين همه جيليزو ويليز!

بد كه ضايه شدم تازه يه 8 نفري بوديم كه رفتيم شيكمامونو پر كرديمو راهيه تهران شديم من يكي كه 7 خونه بودم!12 ساعت برا يه انتخاب واحد آخرشم اينكه يه روز ديگم بايد تشريف فرما شم همونجا!چون هنوز كار داريم اونجا!

ولي خداييش آدم تا پاشو نمي ذاره دانشگاه ميگه چقد خوبه بريم دانشگاها ولي تا پاش ميرسه مي فهمه عجب آرزويي بودا آرزو قحطه!تا نمي دونيم مي گيم خوبه ولي وقتي واردش ميشيم مي فهميم كه چي هس!من كه اينجوريم فك كنم دوستامم همين نظرو دارن!

بهر حال ببخشيد به بزرگي و كوچيكيه خودتون كه سوژه ام آبكيه آبكي بود!

چيكار كنم گفتم كه سوژه بدين دستم تا انقد درباره اين طفلكه فلك زده ننويسم!

هم اكنون نيازمند ياري شما هستم!

جيگمله تك تكتونو!

راستي دفه بد شايد اگه طاقت بيارم درباره خودم نباشه مطلبم دزدي باشه!

آخه مي خوام تنوع بدم خوبه مي نه؟مطالب دزدي ام حال مي ده ها!

تا سلام بعدي باي!

همتون مواظب خودتون باشين!

     نظر یادتون نره ها!

 

برگ سبزي از يادداشتهام |

Locations of visitors to this page