تبليغاتX

همسفر

بازم مثل همیشه!

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام!

خوفين؟ديدين اومدم !خوشاليد نه؟ميدونم داريد بال درمياريد كه بالاخره من آپيدم!

ولي الان ذوقتون كور ميشه چون خيلي بي نمكه!بد از اين همه وقت كه ميشديه عالمه سوژه گير اورد دوباره يه سوژه قديمي!مي دونم حوصلتون سر ميره ها!ولي خوب ديگه طبق معمول مجبوري گير ميدم باز به...

دوزارياتون افتاد؟سرعت كارتاتون بالا رف؟

نه!؟!

همون مهدكودكمونو ميگم ديگه(دانشكدمون)!

خوب بريم سر اصل مطلب!جاتون خالي يكشنبه با غزل جون قرار گذوشتيم صبه كله سحر ساعت 30و6 بريم دانشگاه!

من كه زيادي شاد بودم فك كردم مثه ترم قبل مثه بچه آدم يه برنامه ريختن ماهم همونو برمي داريم!و ساعت 10 -11 ديگه تشريف مياريم خونه !ولي چي؟زهي خياله باطل!

صد رحمت به ترم يكمون!رفتنمون همانا اومدنمون خداييش با خدا بود!گفتيم حتمي شامم بايد بي خيال شيم!

تازه اومده بوديم زرنگي كنيم! ولا نوبت من يكي بخاطره 2 صدم 10 به بعد بود!

خوب از موضو اومديم بيرون!داشتم چي مي گفتم؟هان؟نخوندي؟خيلي بيمرفتي!

ساعت 8 رسيديم هلك و هلك به مهدمون!اول از همه رفتيم سراغ بُرد كه ببينيم چيا زدن!

خداييش برق سه فاز ازمون پريد!درساي ارائه شده برا ترم 3 فقط 4 تا درس بود يني 7 واحد!

عموميام كه مشالا پاسيده بوديم غير از چن تا كه يا نيم واحدي بودن و ارزش ورداشتن نداشتن يا ساعتاش با همون تخصصيامون بود!

خلاصه گند زده بودن با ارائه دادنشون!مام رفتيم از اون ترمه يكيا شرو كرديم درسا رو برداشتن تا ترم چهاريا!حالا مگه با اونام جور ميشد؟خودمونو كشتيم مي شد 15 تا اونم ما كه مي خواستيم 22 تا برداريم! خودمونو ولو مي كرديم تو حياط كه ببينيم چي با چي جور درمياد!مثه اين بي خانمانا!هم تو راهرو ولو بوديم هم تو حياط!بالاخره كنار اومديم! ايل بختيار را افتاديم سمت اتاق آموزش!پيش همون خانوم قشنگه اوندفه ايه!

تو صف كه چه عرض كنم!بين هم لوليديم!يهو گفتن چي؟كلاس اسمبلي پر شده!گفتيم خوب بي خيال ميشه 19 تا!چند مين بد داد زدن گفتن گرافيكاتون تداخل داره كدشو عوض كنين چشتون روز بد نبينه تا رفتيم ببينيمو بيايم يه سري برگه هاشونو داده بودن و اون خانومه گفته بود يه رب بد صداتون مي كنيم!وقتي كه صدا زدن گفتن يه 3 واحدي يه ديگم پره!شد 16!

هممون شاكي!بالاخره نوبت من شد با اعتماد بنفس کامل رفتم تو گف خوب اينام تداخل داره موند 13 واحد! اونم تو 4 روز!اين همه جون كنده بوديم كه همه پشته هم باشه آخرشم نشد كه نشد! از مشروطيام واحدامون كمتر شده بود! به2 روزمون گند زدن!

خلاصه رفتيم پرينتامونو گرفتيم شهريه 350 تومان اونم رشته ما كه تا 600 تخمين مي خورد!

صحبت اوليه با مدير گروهم كه ماشالا! اعتنا نكرد ببينه اين همه آدم داريم چي بلغور مي كنيم بي فايده بود!

دوباره رفتيم آموزش ولي پيش مدير گروه و3 تايي يا بهتر بگم 2تايي عزو جز كه چي؟ زشته که ما با اين معدلمون 13 تا برداريم!اونم اي دلش برحم اومدو چن تا اضافه كرد مام بلافاصله برداشتيم حالا ديگه آبرو ريزي نمي شد لااقل!اينا كه ميگما شد18 تا! يهو گفتن تعطيل وقته ناهاره برين يه ساعت ديگه!حتي نمي دونستيم حالا شهريه چقده!ولي ما كه رو هوا رفتيم ريختيم!

دوباره رفتيم ديديم واحدامون كمه حريص تر شديم رفتيم يه سري ديگم اضافه كرديم!تمام برنامه قبليمون ريخ بهم!روزامونم تغيير كرد!يه سري حذف شد!ولي 20 تا شد! مدير گروهمون كه خيلي دوسمش دارم با اينكه گند زده بود با اون برنامش ما رو مي ديد مي خنديدو تيكه مينداخ!آخه 3 بار پرينتمون و عوض كرديم بازم شك داشتيم!

تا ساعت 4 كه دوندگي انتخاب واحدمون بدون صرف ناهار گشنه تشنه تموم شد!

تا رسيد به تسفيه حساب من، از شانسه قشنگم برقا رف!بانك داخل دانشگام تعطيل كرد! بيرونم كه كاملا تعطيل چون وقته اداري نبود!با اين همه جيليزو ويليز!

بد كه ضايه شدم تازه يه 8 نفري بوديم كه رفتيم شيكمامونو پر كرديمو راهيه تهران شديم من يكي كه 7 خونه بودم!12 ساعت برا يه انتخاب واحد آخرشم اينكه يه روز ديگم بايد تشريف فرما شم همونجا!چون هنوز كار داريم اونجا!

ولي خداييش آدم تا پاشو نمي ذاره دانشگاه ميگه چقد خوبه بريم دانشگاها ولي تا پاش ميرسه مي فهمه عجب آرزويي بودا آرزو قحطه!تا نمي دونيم مي گيم خوبه ولي وقتي واردش ميشيم مي فهميم كه چي هس!من كه اينجوريم فك كنم دوستامم همين نظرو دارن!

بهر حال ببخشيد به بزرگي و كوچيكيه خودتون كه سوژه ام آبكيه آبكي بود!

چيكار كنم گفتم كه سوژه بدين دستم تا انقد درباره اين طفلكه فلك زده ننويسم!

هم اكنون نيازمند ياري شما هستم!

جيگمله تك تكتونو!

راستي دفه بد شايد اگه طاقت بيارم درباره خودم نباشه مطلبم دزدي باشه!

آخه مي خوام تنوع بدم خوبه مي نه؟مطالب دزدي ام حال مي ده ها!

تا سلام بعدي باي!

همتون مواظب خودتون باشين!

     نظر یادتون نره ها!

 

برگ سبزي از يادداشتهام |

Locations of visitors to this page