یه هفته ای میشه که تصمیم تازه ای گرفتم! تصمیمی که اگه خدا بخواد می خوام عملیش کنم!
اینکه زندگی تازه ای رو شروع کنم!خاطرات گذشتمو بذارم زمین و از روشون رد شم!برعکس همیشه که اونارو همه جا به دوش می کشیدم!
نمی خواستم تو ایامه امتحانام همسفرو آپ کنم!ولی دلم بدجور هوای اینجا رو کرده بود،هوای شما دوستای گلمو که منو تنها نمی ذارید!
این چن وقته حسه جدیدی دارم غیر از اون بی حسی درس خوندن! البته نمی دونم چرا برعکس همیشه شدم،همش دوس دارم فکر کنم به خیلی چیزا به این که چرا این من،اینجوری شده و اینجوری داره شکل می گیره؟چرا بهتر از این نیس؟چرا همیشه سعی کرده با همه چی کنار بیاد؟نمی دونم گیجم،منگ شدم،درس خوندنم شده عینه همون پسرایی که تو پسته قبل نوشتم!چشام رو کتاب ذهنم جای دیگه!(از بس ازین پسرا بد گفتم خودم اینجوری شدم!) منی که کمتر یادم میاد تو دورانه تحصیلم نمراته کمتر از ۱۵ داشته باشم ۳تا از امتحانامو به طرز وحشتناکی افتضاح دادم!آمار!الکترونیک،گرافیک!اون اولیه که حالا زیاد بد نبود ولی دوتای دیگرو خیلی خفن دادم!ینی به ۱۰م امیدی ندارم!برام دعا کنین!
از الهه جون و میناجون خیلی خیلی ممنونم که منو دعوت به بازیه یلدا کردن!!(یه نکته جالببگم؛اولا وقتی می رفتم تو وبلاگا می دیدم نوشتن بازیه یلدا منتظره یه بازی بودم!ولی بعدا مینا جونم بم گفت ینی چی!)